post rss

رسم بد عهدی ایام

 

حوالی ظهر با آرامش نشسته ای پای رایانه ات که زنگ خانه را می زنند . تصویر ظاهر شده بر آیفن مردی است غریبه که تا به حال ندیدیش . کت و شلوار پوش ، ریش و سر کم مو .  مرد دیگری عقب تر ازو ایستاده ، هیکلی درشت و خشن . باز زنگ می خورد . صبح از دوستت که چند کوچه آنطرف تر می نشینند شنیده ای که خانه های چهاراه قنات و نشاط را گشته اند برای جمع آوری ماهواره ها . 

باز زنگ می خورد ، دو سرباز دیگر هم در تصویر ظاهر شدند . می آیند و می روند . دست یکی شان یک چیزی ست مثل یک آچار بزرگ . کم کم اضطراب می گیردت . تند تند صدای زنگ یکی پس از دیگری در خانه می پیچد . چراغ ها خاموش است . نگرانی که همسایه های واحدهای دیگر در را باز نکنند . دیش ها به جهنم . در خانه تنهایی و روبه رو شدن با این همه … می ترساندت . واحد های بالا و پایین دو خواهر هستند که آنها هم تنها زندگی می کنند . تماس می گیرند که نترس ! فقط در را باز نکن !

دوست خوبی هم روی موبایل آرامش می دهد و اطمینان خاطر . بیست دقیقه شده . می آیند و می روند و می زنگند . عصبانی . تهدید به شکستن در . اما فقط تهدید . قسمت بالای در پارکینگ هم حفاظ دارد . سرباز ناکام می ماند . خانه کناری اما  ، که سرایدار دارد و او در را باز کرده ریخته اند داخلش  .   دیش ها یکی پس از دیگری پشت نیسان تلنبار می شوند  .  حدودا سی تا دیش شکسته یا سالم پشت نیسان جمع آوری شده . کز کردی پشت شیشه های زایس و از لابه لای پرده های آشپزخانه خیابان را دید می زنی . عکس هم می گیری که ترجیحا نمی گذاری اش در پرگار . لرزشی خفیف  در دستان و گردنت می دود .  ماشین پر شده . یکبار دیگر زنگ را برای آخرین بار می نوازند  .   مهمانان ناخوانده .

بغض کردی و فکر می کنی که چه احمقانه از جنگ هراس داری وقتی در روز صلح هم درب خانه ات ضربدر می خورد .

می روند و می روی به پشت بام تا دیش را باز کنی ، قبل ازینکه برایت بگشایندش ! .   ضربدر خورده ای و شاید مردان شجاع که ظهرها وقتی خانه ها خالی ترست می آیند ، فردا هم پیدایشان شود .

حالا آرام تری . خطری که احساس می کردی گذشته . نشستی پای رایانه ات و تایپ می کنی روزگارت را و به حقوق مسلمی که داری !!! می اندیشی . به این چهاردیواری خانه که مظهر حریم خصوصی ات است و چقدر این روزها سست شده !

رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار

                                    گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد !

 

Leave a Reply