post rss
پیراهن
پیراهن آبی بی آستینی خریده ام که به گمانم دوست خواهی داشت . آبی کم رنگ . از همان ها که در تاریکی به سفیدی می زنند . سادهء ساده . نه چینی ، نه توری ، نه ربانی . همینطور مستقیم تا زیر زانو ها خود را رها می کند . پیراهنی مناسب فصل و مخصوص خلوت .
فصلی که رو به گرما می رود و تمایل به رهایی از حصار تن و خلاصی از هیجان گردش تند خون در رگ ها را باعث می شود . به همین علت ، جنس پیراهنم از نخ طبیعی است . خنک و نچسب و آزاد . به رنگ بال های کبوترانی که هرگز ندیده ام ، جز در خیال . کبوتران آبی کم رنگ .
می پرسی بعد از چند روز تعطیلی آمدی که درباره پیراهنت بنویسی ؟ می گویم چرا نه ؟ وقتی این روزها بحث پیراهن و لباس دخترانه داغ است و همه به پوشش من ـ زن فکر می کنند که چطور بهتر می شوم ؟ .
هنگامهء این بحث های کوتاه و بلند و تنگ و گشاد ، این فصل زیباست که رو به گرما می رود . معرکه ای در شهر برپا می شود و پیراهن ها دوباره بر بالای نیزه می روند . و اینچنین جوانی مان می گذرد و خاطرات سبز لجنی از این هیاهوی بی حاصل ، باقی می ماند .
من از تمام این تلخی ها به فضای خلوتم پناه می برم و پیراهنی را که برای تجربهء رهایی مهیا کردم ، در بر می کنم . بی هیچ ملاحظه ای ، برای خودم و به عشق اینکه دوست داشته باشی رنگش را و سادگی و نازکی ِ بی آلایشش را که برای خلوتمان برگزیدم .
این پیراهن ، تنها پوششی است که مایلم درباره اش صحبت کنم و می دانم که علی رغم سادگی ظاهریش ، ذهن پیچیده تو در میان بافت های ظریفش ، حقایقم را رمز گشایی می کند .
Leave a Reply