Archive for September, 2007

Sep 22

حکایت دستها

 
به موسی فکر کردم …  به دست نورانی اش … به ید بیضا . 
 چگونه با دستان آلودهء به تاریکی چراغ هدایت برگرفته ام ؟
چه جسارتی ! مگر می توان در عین تاریکی به نور هدایت کرد ؟
 

Sep 18

دندانی

 
یک ساعتی مانده به افطار . خورشیدِ شهریور  کم کم از بارش گرما بر شهر دست می کشد تا امروزِ روزه داران در ابتدای شب ششم رمضان پایان یابد .
نزدیکش دراز می کشم . اینطور هم او راضی است و هم من . دسته کلید رنگینی را بالای سرش می چرخانم . پنج کلید […]

Sep 4

سید رضا :)

 
 

 
تصویر متعلق به خواهرزاده عزیزه . چند روزی هست که با پدر و مادر نازنینش قدم به چشم ما گذاشتن . ۵ ماه از تولدش گذشته . اینجا  دربارش نوشته بودم  . احساساتم نسبت به رضا قابل بیان  نیست . همینقدر که وقتی خندش رو می بینم یا به چشمهای زیباش نگاهم می کنه  تمام دلم از محبتش اشغال میشه طوری […]