Archive for November, 2008
Nov 29
طبق معمول تا ایستگاه دوم پیاده رفتم تا بارانی ام در حسرت قطرات باران خشک نماند . خوب خیس شده بودم که اتوبوس زرد رنگ شرکت واحد با یک مشت آدم ریزو درشت که بر سر هم تلنبار شده بودند ، خسته و نفس زنان از راه رسید . غیر از من کس دیگری در ایستگاه نبود . اتوبوس بازدمش […]
Nov 28
برایش سخت بود باور سراب . حال کودکی را داشت که در عین صداقت دست به دوستی سپرده باشد برای رفتن به باغی سرسبز که وعده اش را داده بودند
اما وقتی رسید … خود را در میان صحرایی خشک و بی آب و علف ، تنها دید . خبری از دستی که تا آنجا کشانده بودش نبود […]
Nov 24
این روزها ویروس جدیدی آمده ، اکثرا گلو درد دارند و با سرفه های خشک هوای کثیف تهران را می بلعند . من هم تازه از بستر این ویروس خود را رهانیدم اما سرفه های خشک باقی مانده . علتش البته چیز دیگری است . می دانم حرف ها و نوشته هایم در گلو ، […]
Nov 3
آن بغض سنگینی که آسمان کرده بود ، باید هم به این شدت می شکست. پس از روزهای سختی که دلش گرفته و مردد مانده بود که با این اوضاع و احوال ببارد یا نه ، عاقبت باریدن گرفت
غیر از آسمان برای من هم این روزها ، روزهای خوبی است . بیش از هر زمان دیگری احساس انرژی […]