post rss

ادامه می دهیم

چند وقتی نمی دانم علت دقیقش چه بود که روزها را برای خودم شلوغ کرده بودم . شده بود حکایت دو دست و چند هندوانه . نمی دانم فکر می کردم شلوغی و پرکاری شیرین است یا اینکه نوعی ترس از آینده برم داشته بود! اما حالا چند هفته ای هست که تمام تلاشم را برای خلوت کردن روزها می کنم و هنوز چندان موفق نشده ام . دلم برای روزهایی که با دل خوش پشت سر هم داستان می خواندم تنگ شده ، دلم برای صفحات دفترچه خاطرات که با هر اتفاق کوچکی مملو از توصیفات پر آب و تابش می کردم گرفته . دفترم مانده میان داستان های نخوانده و هیچ سراغی ازش نمی گیرم . نگاهم را ازشان می دزدم تا نبینمشان و بیش از این غصه نخورم . وبلاگ نویسی هم که زمانی لذتبخش بود حالا مثل آب دهان بی مزه شده علی الخصوص با امکانات ناشناخته این خانه جدید که نه می توانم لینکی در مطلبم به نوشته ای یا خبری بدهم نه می توانم آرشیو وبلاگم را منظم کنم نه حتی به خاطر رضای پروردگار نقطه ای یا علامت تعجبی یا سوالی در آخر پاراگراف هایم بگذارم !.

در حدود 15 شماره با هفته نامه پارسیان همکاری کردم به عنوان خبرنگار ، عکاس ! و گزارشگر . هفته نامه متعلق به بانک پارسیان بود و تجربه خوبی در حیطه گزارش نویسی نصیبم کرد . اگرچه یک ماهی هست در جهت همان پروژه خلوت سازی روزگار هفته نامه را ترک کردم . همان وقت ها یک دو پروژه ی نظرسنجی هم پیشامد کرد که خداراشکر آن ها هم در حال اتمام هستند . فقط مانده کار پاره وقتم در دانشکده به عنوان کارشناس مرکز مطالعات فرهنگی جوانان . همین روزها می شود یکسال که کارمند پاره وقت دانشکده شده ام . حال و هوای خاصی دارد . کارمندی در یک محیط آکادمیک و فرهنگی در ابتدا متفاوت با اداره جات می نماید اما بعد تر که کارشکنی ها را می بینی،بد خواه ها را درک می کنی که مانع پیشرفت کارها می شوند و مرتب سنگ اندازی می کنند دستگیرت می شود که آسمان همه جا یک رنگ است و آدم ها هم همه جا و در هر منصبی که باشند یک طور رفتار و سیاست ورزی می کنند .

پایان نامه هم در جریان است . موضوع را قطعی کردم اما هنوز در خم کوچه اول و در انتظار استاد راهنما و مشاور باقی ماندم . جریان انتخاب موضوعم خیلی زمان برد . حوزه های مختلفی را بررسی کردم و چه موضوعات جالب انگیزی که برای خودم طرح نکردم . برای هر کدام هم مطالعه و طرح سوال و … تا این طرح آخری که خوب بسیار نزدیک به علائق و خوانده های گذشته ام بود از میان همه ی آن ها قدبلند کرد . اگرچه هنوز پروپوزال تصویب نشده و با مشکلات جدیدی که برای گروه مطالعات فرهنگی به وجود می آورند ! نمی شود با اطمینان خاطر و آرامش خیال صحبت کرد .

خلاصه نیمی از کارها کنار رفته ولی هنوز به سراغ دفتر و کتاب داستان هایم نرفته ام . فقط می دانم که در حال ادامه دادنم پی گیر درس و مطالعه هستم اما هیچ تصویر ذهنی از آخر این ادامه دادن ها ندارم …

!

4 Responses to “ادامه می دهیم”

  1. مهری said on December 31st, 2008 at 12:48 am:

    سلام به سلامتی ان شاءا…که موفق باشی دعا کن پروپوزال منم سامان بگیره
    دلم برات یه ذره شده… به امید دیدار

  2. روچنه said on January 2nd, 2009 at 10:16 pm:
  3. یه دوست said on January 6th, 2009 at 5:22 pm:

    ادامه دادن سرنوشت محتوم بشر است اگر میخواهیم بمانیم واگر میخواهیم از ماندنمان لذت ببریم و دچار پوچی نشویم پس باید ادامه دهیم . از فرمایش های خودمان :d

  4. دوست قدیم said on January 7th, 2009 at 6:57 am:

    salam Hoda jan!
    weblogeto chan ruz pish peyda kardam,taghriban hame newestehaye in blog v blog ghablito khundam,khoshalam ke kolli azat khabar gereftam,delam barat tang shode bud!
    hamishe movaffagh bashi

    …………….

    سلام عرفه جان !
    باورم نمی شه ! خودتی ؟
    چند بار کامنتت رو خوندم . اگر بدونی چقدر دلم برات تنگ شده . چقدر به یادتم و همیشه و همیشه برات آرزوی سلامتی می کنم .
    خانم مهندس عزیزم درس تموم شد ؟ کی بر می گردی ایران ؟ ببین دلم برات یه ذره شده
    خیلی خوشحالم کردی ان شا الله همیشه شاد باشی

Leave a Reply