Nov 28

سراب

برایش سخت بود باور سراب . حال کودکی را داشت که در عین صداقت دست به دوستی سپرده باشد برای رفتن به باغی سرسبز که وعده اش را داده بودند

اما وقتی رسید … خود را در میان صحرایی خشک و بی آب و علف  ، تنها دید . خبری از دستی که تا آنجا کشانده بودش نبود . بی هیچ کمکی و بی هیچ فریادرسی

این اولین بارش نبود که با سراب روبه رو می شد . در سرزمینی که او زندگی می کرد یک سوم خاکش را بیابان های خشک در بر داشت  و  طبیعتا بسیاری از مردم به دفعات با سراب روبه رو می شدند

اما این تکرار چیزی از سختی مواجهه با سراب نمی کاست . بلکه آن را دردناک تر و باورناپذرتر ساخته بود

بسیاری را می شناخت که دل به سراب ها باخته بودند و در تجسم خیالی خود از صحنه روبه رویشان با رضایت و اطمینان خاطر غرق شده بودند

اما او نمی توانست به سراب دل خوش کند . در بیابان هم ماندن ممکن نبود . پس باید چه می کرد؟

عبور از سراب و رفتن از بیابان راهی بود که انتخاب کرد . گرچه این راه هیچ نشانی و نهایت مشخصی نداشت

   

Nov 24

نوشته ها در گلو

این روزها ویروس جدیدی آمده ، اکثرا گلو درد دارند و با سرفه های خشک هوای کثیف تهران را می بلعند . من هم تازه از بستر این ویروس خود را رهانیدم اما سرفه های خشک باقی مانده . علتش البته چیز دیگری است . می دانم حرف ها و نوشته هایم در گلو ، درست پشت لوزه های سرخ رنگم خشکیده اند

تجربه های جدید سر جایم نشانده اند . تجربه های کاری محافظه کارم کرده اند . اینقدر سکوت را قلبم برنمی تابد . ضربانش تند شده . شماتتم می کند . چطور اینقدر حافظ منافعم شده ام ؟ چرا اینقدر عقل می تازد  ؟

می دانم بالاخره روزی می رسد که تمام این نانوشته های در گلو مانده را تف کنم روی کاغذ . این ها را نباید از یاد ببرم . با خودم تکرار می کنم : این روزها را نباید از یاد برد

   این روزها را نباید از یاد برد                                             

Nov 3

روزهای خوب بارانی

 

 

 

آن بغض سنگینی که آسمان کرده بود ، باید هم به این شدت می شکست. پس از روزهای سختی که دلش گرفته  و مردد مانده  بود که با این اوضاع و احوال ببارد یا نه ، عاقبت باریدن گرفت

 غیر از آسمان برای من هم این روزها ، روزهای خوبی است . بیش از هر زمان دیگری احساس انرژی می کنم . عجیب در جریان زندگی جاری شده ام . تمام احساس های منفی ام را باران شسته . حالا راضی ام و خوشحال

و چه نعمتی است این رضایت ! راضی بودن به آنچه تو می خواهی ، تو پیش می آوری ، بی هیچ انتظاری راضی ام به رضایت . ای کاش فقط همین برایم بماند : شکر گذاری به درگاه بخشاینده و مهربانت  

Oct 16

بازنشستگی استاد طیب؟

دیشب وقتی خبر بازنشستگی استاد مهدی طیب رو از زبان صادق زیباکلام در مصاحبه با رادیو بی بی سی شنیدم اصلا برایم باور کردنی نبود ! چطور ممکنه استادی مثل طیب ، این طور ناگهانی آن هم در این دوره! از کسوت استادی مجبور به بازنشستگی بشه ؟

چه کسی هست که در دانشکده های مختلف دانشگاه علامه طباطبایی واحد معارف و اخلاقش را با طیب گذرانده باشد  و آن کلاس  را خوب به خاطر نداشته باشد ؟ کلاس استاد طیب همیشه یک کلاس زنده و پویا بود . پر از پرسش و بحث و سوال . و گاهی البته بحث ها آنقدر بالا می گرفت که کار به مرافعه  می کشید

خوب یادم هست معارف اسلامی (1) را به استادی یک نفر روحانی پاس کردم که سر کلاس می نشست و می گفت و ما هم چرت می زدیم . اما معارف ( 2) چیز دیگری بود . آن سال استاد طیب معارف ( 2) ارائه می داد . از جلسه اول فهمیدیم که با چه استادی طرف هستیم . استادی که با انرژی بسیاری که در کلامش خرج می کند ، صدای رسا و چشمانی که با اشتیاق ردیف به ردیف دانشجویان در کلاس را  از نظر می گذراند ، نخواهد گذاشت که این ترم تحصیلی دانشجویانش در کلاس معارف چرت بزنند

طیب استاد بحث و نظر بود . اگر چه جواب های  قاطع و محکمی داشت و  شاید در بیش ار نود و نه درصد موارد در بحث ها هرگز از مواضع انقلابی - دینی و ارزشی خود عقب نشینی نمی کرد اما  اجازه می داد هر دانشجویی به هر تعدادی سوال در کلاس ها که می خواهد بپرسد . یکی از آن پرسوال ها خود من بودم . بحث های زیادی را با استاد طیب در کلاس ها داشتم . با بسیاری سخنانش مخالف بودم . در هر جلسه چندین بار بحث راه می انداختم و مرتب سوال می کردم . او هم جواب می داد . بحث را پیش می برد و البته خیلی جاها هم برافروخته و عصبانی می شد

هر بار قبل از کلاس بچه ها می سپردن که “بحث راه ننداز بگذار کلاس زود تموم شه بریم ناهار” . اما خیلی وقت ها خود استاد منتظر بود سوالی بپرسیم و بحثی کنیم تا قضیه روشن تر شود . ترم بعد اخلاق را هم با او گرفتم . بحث هایم با او ادامه پیدا کرد در کلاس ، بیرون از کلاس در دفتر نهاد رهبری که آن موقع ها می نشست و من با سوال هایم و دانشجویان بسیار مذهبی با اشتیاقشان به او ، گردش جمع می شدیم

بعدها اعتراضات بر علیه طیب در دانشکده علوم اجتماعی بالا گرفت . دانشجویان چپ ( به معنای خاص کلمه ) در صف اول اعتراضات به طیب بودند . شنیدم که یکی از دانشجویان از کلاس او اخراج شده به خاطر سوال هایش ! این برایم قابل قبول نبود چرا که یکی دو سال قبل،  از بحث برانگیز ترین دانشجویانش بودم و او گر چه چندین بار تا سر حد انتظار عصبانی و برافروخته شد اما هرگز از کلاسش بیرونم نکرد . آن دانشجوی دختر اخراج شده از کلاس طیب را  بعدها در دانشکده و به بهانه ای به حرف گرفتم . یکی دو باری هم در اعتراضات دانشجویی آن زمان دیدمش  … بماند اما اگر من جای طیب بودم همان جلسه اول عذر این دانشجو را خواسته بودم نه در جلسات پایانی! مخالف رفتن طیب از دانشکده بودم او باید می ماند و کلاس معارف را زنده نگه می داشت

به هر حال یک سالی به دانشکده نیامد .سال بعد گویی با اصرار و تلاش بچه های بسیج دوباره در علوم اجتماعی هم درس گرفت

این چند سال که گذشت خبری از استاد طیب نداشتم . نمی دانم دانشکده می آمد یا نه . کلاس هایش چطور بود ؟ به همان زنده گی سابق ؟ تا دیشب که خبر بازنشستگی غیر قانونی او تمام این خاطرات را در من زنده کرد . تمام اعتراضات و جواب ها . بحث های خصوصی و صحبت از چشم غیبی که می گفتند دارد و من مستقیم و خصوصی برایش مطرح کردم و ناراحتی و نفی اش

حالا با شنیدن این خبر ، من دانشجوی معترض و بحث انگیز دیروزی  چه او بخواهد چه نه ! باید در جایگاه دفاع از مهدی طیب بایستم . از او بسیار یاد گرفتم و بر بسیاری عقایدش هم همچنان مخالفم .همین چند جمله آخرکه می خواهم بگویم به گمانم مورد تایید استاد طیب نیست 

 اما صدای طیب صدایی نیست که باید خاموشش کرد . صدای او باید با قوت تمام به عنوان یک استاد مذهبی و ارزشی در بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه باقی بماند. او باید همچنان عقاید دانشجویان را به چالش بکشد و حتی از مواضع ارزشی اش عقب نشینی نکند . چنانکه صداهای مخالف او نیز نباید این طور غیر قانونی خاموش شوند . باید به عقل دانشجو اعتماد کرد و گوش هایش را از شنیدن عقاید گوناگون محروم نساخت 

تنها صدایی که باید خاموش شود صدای حذف است    

پارازیت : می خواستم لینک خبر بازنشستگی طیب را برایتان بگذارم اما متاسفانه لینک گذار پست های وبلاگم غیر فعال است اگر جستجو کنید!!( با عرض پوزش ) به این خبر خواهید رسید

Oct 13

ابهام

 

برخی افراد به ابهام برانگیزها با خشم می نگرند ، برخی  به استقبال ابهام می روند و از آن لذت می برند . ابهام آلود ها می توانند برای خیلی آدم ها  کسل کننده باشند

چرا این طور هست ؟ اکثریت جامعه متعلق به کدام دسته افراد می شود ؟

و یا  

در برخورد با ابهام آلودگی چگونه رفتاری  پسندیده تر است ؟ مزایا و خطرات آن چیست ؟  

پارازیت : باز هم یاد این بیت معروف افتادم : صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند / بر اثر صبر نوبت ظفر آید . پیدا کنید پرتغال فروش را

:)

Oct 8

سبز ، سپید ، سرخ

عصر که آمدم خانه شروع کردم به خواندن . برای  دانستن و فهمیدن و بیشتر شناختن

صفحات را ورق زدم . سبز  با نوشته های سپیدش … چیزی جا نماند

دست آخر چشمان سرخم در آینه دیدنی بود

چه رنگ های غریب و آشنایی

Oct 1

فطر

تمام شد . فطر آمد . یعنی که  از آزمون امساک  افطار کنید . بخورید و بیاشامید اما اسرافکار نباشید

رمضان خوبی بود . یک چراغ جلوی پایم روشن کرد . امیدوارم بی هوا چراغ برافروخته را خاموش نکنم

عید بر همگان مبارک

Sep 23

در باب ثواب لعن فرستادن

شب شهادت امیرالمومنین بود که از یکی از دوستان خوبم  ، اس ام اس فارسی دریافت کردم  . اما از اونجایی که گوشی من هنوز فارسی را پاس نداشته ، فونت فارسی ندارم و قادر به خواندن پیامک های فارسی نیستم . بازهم به جهت اینکه پاسخ به پیامک در مواردی که طرف مقابل شما کاری باهاتون داره نشانه ی ادب و شخصیت شماست !!! ( و نمیدونم چرا اینقدر کم رعایت می شه ) برای دوست گرامی ام توضیح دادم که فونت فارسی ندارم . کار مهمی نبود تنها به یادمان شهادت امیر مومنان یک جمله ی کوتاه برایم فرستاده بود :” اللهم العن قتل امیرالمومنین ”

این پیامک من  را به یاد سخنرانی دو سال پیش دکتر کدیور در شب عاشورا انداخت و تشکیک جدی که نسبت به ثواب لعن فرستادن مطرح کرد .

نظر کدیور این بود که ائمه ی هدی مظهر بزرگواری و بخشش هستند و انتساب لعن و نفرین به اون ها درست نیست . در ادعیه ی معروف و مستدلی که از بزرگان دینی ما به جا مانده مثل دعای کمیل و دعای عرفه تنها چیزی که مد نظر آورده شده پرستش و مدح پروردگار هست و هیچ گونه لعنت فرستادن و نفرینی در این دعاها نمی بینیم .

مثال دیگر در ارتباط با کتاب بسیار با ارزش صحیفه ی سجادیه است که مجموع  مناجات های امام چهارم ما در آن جمع آوری شده . با توجه به اینکه سنگین ترین مصائب ممکن را در واقعه ی کربلا و پس از آن تحمل کردند اما باز هم در تمامی صحیفه ی سجادیه که بگردی لعنت فرستادن به شخص خاصی را نمی یابی . بر همین اساس در پایه ی واقعی بودن ادعیه ای که درآن ها لعنت فرستادن نسبت به اشخاصی ولو ظالم و عنادورز وجود دارند و بسیار نیز خوانده می شوند تشکیک به وجود می آید . شکی در ظالم بودن این اشخاص ندارم بلکه مسئله این است که  در شان یک امام معصوم عمل سخیف لعن فرستادن راه ندارد     

اتفاقا در سفر حج یکی از دوستان خوب مرتب توصیه می کرد که در حرم پیامبر زیارتنامه ای را بخوانم که به سبب لعن بسیاری که در آن بود هیچ میل به خواندنش نمی کردم . آن دوست زمانی که علت را متوجه شد از شدت ناراحتی همان لحظه تصمیم گرفت تا فردا  هزار بار بر  معاویه ویزید و… لعنت بفرستد تا گناه شنیدن این تشکیک از وجودش رخت بر بندد .البته که از همه زحمتی که به آن دوست دادم ، شرمنده شدم

Sep 18

دین کاربردی

تا سال پیش فرصت کافی داشتم که روزهای زیادی از ماه مبارک رمضان رو در مجالس صبح های حسینیه ی ارشاد شرکت کنم . اکثر روزها رو هم به عشق شنیدن صحبت های خانم دکتر رفیع می رفتم .امسال  این فرصت های خوب کم شده و مشغله ی کار و پایان نامه و تحقیق های ریز و درشت وقت های به معنای واقعی کلمه آزاد و آزادی بخش رو کم تر ساخته . امروز اما برای اولین بار در رمضان امسال به حسینیه رفتم و باز هم مثل گذشته صحبت های دکتر رفیع را شنیدنی یافتم .  استاد الهیاتی که حتی یک کلمه از حرف هاش بی ربط و آزار دهنده نیست . کسی که از روزمره ی آدم ها صحبت می کنه و متون و احادیث دینی رو برای ساخت یک زندگی بهتر نقل می کنه .
چیزی که جدا لازم هست بهش توجه کنیم . در جامعه ی دینی ما ، دین کاربردی تا حدود زیادی ناشناخته هست . یعنی مردم دین را به حالت یک ابزار خوب برای داشتن زندگی بهتر و آرامش بیشتر نگاه نمی کنند بلکه به عنوان یک تکلیف سخت و دشوار می بینند که انعکاس فرمانبری یا نافرمانی از اون در دنیای بعدی دامان آن ها رو خواهد گرفت .
در واقع اون چه که از تاثیرات دین در اذهان ما یادآوری میشه پاداش ویا عذاب الهی هست که در انتظار ماست . این نگاه باعث شده که هر چقدر عقلانیت و دانش رشد بیشتری در جامعه کرده پایگاه دین هم تضعیف شده و اساسا موجب شده دین در برابر عقلانیت قرار بگیره .
نگاه از پایین به بالای مردمان به دین بینشان فاصله ایجاد کرده . انسان عاقل ، دنیای آبادی هم می خواد و معتقده برای زندگی دنیایی خوب هم باید تلاش کرد . حالا این دینی که از ماورالطبیعه است و تمام نگاه افراد رو متوجه پاداش و عقاب خداوند می کنه از این جا با انسان اندشمند فاصله می گیره و دور می شه .
در حالیکه واقعیت اینه که دین یک جور ابزار برای زندگی سالم تر و آرام تر هست که به همین منظور در اختیار ما قرار گرفته . قرار نیست با دینداری در این دنیا دچار عذاب و ضرر بشیم ، بلکه می تونیم از برنامه های اون برای داشتن یک زندگی سالم استفاده کنیم
به گمانم این مثل تا حدودی زیادی درسته که میگه : بهشت و جهنم هر کس در همین دنیا اتفاق میافته

Sep 13

سلام

سلام که نام زیبای خداست  

سلام به چارسوق

و سلام به تمامی اهالی چارسوق